ساده پاییزی ِ من
وقتی رنگ زندگی سرد است
گرمای تو را بیشتر می خوانم
سرد نشو
که بهار می ترسد از سرما
ساده پاییزی ِ من
هـمـه سراغ تـو را از
بـهـار
می گـیرند
جـای بـی نشـان تـو را
کـجـا نشـان ِ شـان دهـم
ای کـاش
" هـمــه جــا بــا تــو "
به جـای یـک جـمـله ی رنـگـی
تـنـهـا یـک بـاور بـود
بـرای زنـدگـی
گـرد و غـبـار دلـم
حـس و حـال ِ پـریـدن نـدارد
حـتی بـه هـوای کـوی تـو
آنـجـا کـه
رنـگ های خـوشـبخـتی
خـامـوش می شـونـد
در واژگـونی بـخـت
بـرآنـم
تا به رقـص بـرخـیـزم
و کـودکـانه
گـوش
به زنـگـولـه فرداها سپارم
مـطمئن باش تــا زمـانـیـکـه
تــو
سـکـوت و خـلـوت کـوچـه هـای سـرد را
تـحـمـیـل پـنـجـره مـی کـنـی
مـن
شـبـدر هـای چـهـار پـَرو قـاصـدک
مـهـمـانـش مـی کـنـم
وایـن یعـنـی
آغـازجـنـگ مـیـان مـن و تـو
تـا مـگـر شـیـشـه ی ایـن کـاخ بـه هـم درشـکـنـد
تـا مـگـر ولـولـه افـتـد بـه دل قــصــر ســکــوت
دسـت در حـسـرت ســنـگ
سـنـگ در آرزوی پـرواز اسـت
گــاهــی افــتخــار مــی کــنـم
بــه مــرغ ِ دلــم
کــه یــک پــا بیــشــتــر نــدارد